تبليغاتX
موز یکال هنری ساحل ( موسیقی )

گفتگو با استاد بهمن رجبی :      

ولي معتقدم به اندازه سهم و ظرفيتتان حضور داشته‌ايد و داريد.

بگذاريد نقل قولي را برايتان از آقاي گرگين‌زاده كه ناشر آثارم هستند بياورم. ايشان مي‌گويند آفرينشمان شايد اين‌گونه توجيه شود كه شاملو يك وظيفه‌اي داشت و آن را انجام داد يك وظيفه‌اي هم حافظ داشت و يك وظيفه‌اي هم توي ديوانه معترض. جز اين هم نمي‌شود توجيه كرد. البته توجيه ديگري هم دارد. خود شما بهتر مي‌دانيد. من عاشق عشق هستم. اگر كسي يك قران به من بدهد،‌من دوست دارم يك ميليارد تومان به او بدهم. خيلي عاطفي هستم. البته همه عاطفه دارند ولي احساس مي‌كنم من يك كمي زيادي عاطفي هستم. شايد توجيه اصلي‌اش اين باشد كه اين آمدن و رفتن ناخواسته را بايد با عشق و محبت و خوبي پركنيم تا حداقل انسان‌ها از وجود ما رنج نبرند در حالي كه از وجود من سه نفر رنج برده‌اند.

كدام سه‌نفر؟

همسر و دو پسرم، بابك و مزدك.

همه ما دست‌كم مي‌توانيم سه نفر را پيدا كنيم كه از ما رنجيده خاطر باشند. شايد به قول شما اين سه نفر بيشتر از حد معمول از حضور شما رنجيده خاطر و سختي كشيده‌ باشند.

آي گفتي!

خاطرتان هست اولين برخوردتان با ساز تنبك كي و كجا بود؟

بله. دقيقاً. ما در رشت زندگي مي‌كرديم. داخل يكي از خانه‌هاي مدل «قمرخانومي». اگر فيلم خانه قمرخانم را ديده باشيد خانه آن فيلم دقيقاً شبيه خانه ما در رشت بود. درست در يكي از محله‌هاي فقيرنشين رشت. اسم اين محله «بيجاركن» بود پشت ساعت بلديه. خانه بسيار بزرگي بود. چهل اتاق داشت كه حد فاصل هر دو اتاق يك صندوقچه‌ بود. ما دقيقاً كنج اين خانه قديمي زندگي مي‌كرديم. خوب همسايه‌ها مثل حالا نبودند با هم بسيار مهربان بودند. من از پدر و مادر كرد زاده شده‌ام. من پدرم را نديده‌ام. يادم است وقتي پدرم فوت شد روي اين صندوقچه ريتم مي‌گرفتم و به قول خودم تنبك مي‌زدم و با تعجب نگاه مي‌كردم به اطرافيان كه براي چه گريه مي‌كنند. بعدها فهميدم كه پدرم فوت شده بود. مي‌دانيد كه كردها به هر بهانه‌اي شادي مي‌كنند و مي‌رقصند و آواز مي‌خوانند. در خانه ما، براي همسايه‌اي اگر غمي بود همه همسايه‌ها در غمش شريك بودند ولي وقتي شادي‌اي اتفاق مي‌افتاد همه مي‌آمدند سمت اتاق ما. مادرم طشت را برمي‌داشت، مي‌زد و كردي مي‌خواند. من اولين بار ريتم را آنجا شنيدم. بعد از آن در تهران بيشتر با اين ساز آشنا شدم.

در چه سالي به تهران آمديد؟

حدود سال 1322 آمديم تهران منزل دايي‌ام. منزل دايي در سيدنصرالدين بود، بين گلوبندك و ميدان اعدام. دايي آدم متمولي بود و هر كس كه از شهرستان به تهران مي‌آمد مي‌رفت منزل ايشان. اتفاقاً چند وقت پيش سري زدم به خانه دايي كه تبديل به خرابه‌اي شده. بعد از مدتي اقامت به خانه‌اي نزديك منزل دايي كه پشت سيدنصرالدين بود، رفتيم. چون خودمان راديو نداشتيم هر وقت مي‌خواستيم راديو گوش كنيم مي‌رفتيم آنجا. اولين بار صداي تنبك را من همانجا شنيدم.

چند ساله بوديد كه احساس كرديد بايد بصورت آكادميك تنبك‌نوازي را شروع كنيد و به كلاس آموزشي برويد؟

در 10 سالگي و اولين برخورد من با مرحوم تهراني بود كه به بار دوم نرسيد. رفتم انجمن موسيقي در خيابان هدايت كنار سفارت عربستان سعودي . در يك زيرزميني كنار سفارت چند اتاقي بود كه تهراني هم آنجا تدريس مي‌كرد. خالقي هم آنجا بود. سمت راستش زنده‌يادان بنان و معروفي و سمت چپش زنده‌ياد استاد تهراني ـ كه اگر آن پيرمرد نبود ما هم نبوديم ـ نشسته بودند كه من اولين بار تهراني را آنجا ديدم. البته بعد از اين ديدار يك بار هم به منزلشان رفتم ولي ديگر به بار سوم نكشيد.

در اين فاصله تا آشنايي با زنده‌ياد افتتاح چگونه گذشت؟

بعد از آن ديدار نافرجام، خودم به‌طور خودآموز شروع به يادگيري تنبك كردم. البته از همه استفاده مي‌كردم ولي كاملاً شخصي. من تا چهارم طبيعي درس خواندم. اتفاقاً شاگرد اول هم بودم ولي يكباره به‌خاطر مسائل روحي و عاطفي ترك‌تحصيل كردم و 5 سال تمام دست به هيچ كاري نزدم. شايد اگر مادرم نبود،‌برادرانم مرا از خانه بيرون مي‌كردند. به‌طور مثال كار مي‌كردم يك دفعه مي‌رفتم اهواز. كار مي كردم مي‌رفتم يك جاي ديگر. شب‌ها به خاطر امنيت بيشتر كنار كلانتري مي‌خوابيدم. همين‌طور دربه‌دري كشيدم تا شد سال 1338 از سال 38 نمي‌دانم چه‌طور شد كه آرام‌تر شدم و رفتم سربازي تا سال 40 و سپس براي ادامه تحصيل در رشته كشاورزي به اصفهان رفتم. سال‌هاي حدود 41 يا 42 بود كه رفتم راديو اصفهان. آقايي بود به نام ساغري كه تشويقم كرد و گفت كه چه‌قدر خوب ساز مي‌زني.

تا اينجا هنوز تنبك را به‌طور خودآموز فرا مي‌گرفتيد؟

بله. فقط همان دو جلسه بود كه بعد از آن رفتم نزد زنده‌ياد استاد ابوالحسن‌خان صبا. همين خانه‌اي كه الان موزه شده است.

از استاد زنده‌ياد صبا هم چيزي آموختيد؟

خير. استاد صبا گفت من به شما همه چيز اين ساز را ياد مي‌دهم شهريه هم نمي‌خواهم. همه شاگردان ماهي 10 تومان مي‌دهند شما شهريه پرداخت نكن، ولي نمي‌دانم چرا پيش صبا هم نرفتم. اين موضوع قبل از سربازي بود و در زمان به اصطلاح 5 سال دربه‌دري. من از 5/10 سالگي تا سال 1340 كه دوران سربازي‌ام تمام شد دستم به پوست تنبك نخورد. هر وقت پسرخاله يا مادرم تنبكي مي‌خريدند يكي از برادرانم مي‌شكست تا 10 سالگي بعضي وقت‌ها روي طشت مي‌زدم ولي بعد از آن تا سال 40 هيچ اتفاقي نيفتاد.

از اصفهان دور شديم. فرموديد در اصفهان به تحصيل مشغول شديد آنجا چه اتفاقاتي افتاد؟

اصفهان كه رفتم برادرم اجازه داد كه يك تنبك بخرم. به پاس فراق از 10 سالگي تا دوره سربازي روزي دو،‌سه ساعت در كنار راديو با آهنگ‌هاي راديو تمرين مي‌كردم. همه ملودي‌ها را گوش مي‌كردم و تنبك مي‌زدم. يك سال تمام اين ماجرا ادامه داشت.

قبل از اصفهان رفتن نخواستيد دوباره آموزش كلاسيك را شروع كنيد؟

اتفاقاً قبل از اينكه من به اصفهان بروم رفتم نزد زنده‌ياد تهراني،‌حدود سال 42 بود. به ايشان گفتم من را مي‌شناسي ايشان گفت: خير. حق هم داشت مرا در 10 سالگي ديده بود. يكي از چيزهايي كه باعث شد از دست من ناراحت شود اين بود كه به ايشان گفتم ريز 9 انگشتي‌تان ناقص است. تهراني خنديد، بنان و معروفي هم خنديدند. تهراني گفت:‌شما آمده‌ايد ضرب ياد بگيريد يا ضرب ياد بدهيد. گفتم آمده‌ام ضرب يادبگيرم ولي ريز شما ناقص است. تهراني گفت:‌تو بيا بزن. گفتم من نمي توانم ولي حس مي‌كنم ريزتان ناقص است. ديدم يك چيزي در گوشي گفت و خالقي هم خنده‌اش گرفت. مادر من فرهنگ جسور بودن را به من آموخته بود فوراً پرسيدم ايشان چه گفتند كه شما خنديديد خالقي گفت بچه‌جان ناراحت نشو. اين آقا به من گفت «اين بچه بزرگ كه بشه يك چيزي مي‌شه.» كه البته ايشان اشتباه كرد ما بزرگ شديم و 11 نوع ريز به 5 نوع ريز گذشتگان اضافه كرديم ولي در نهايت همه چيز شديم جز آن يك چيزي كه ايشان گفت! (باخنده)

و بالاخره نزد زنده‌ياد افتتاح رفتيد. چه شد پيش ايشان ماندگار شديد و راضي به آموزش شديد؟

سال 42 در اوج موسيقي گل‌ها با توپ پر رفتم نزد افتتاح كه در خيابان شاهپور در آموزشگاهي به نام ماندانا تدريس مي‌كرد. رفتم و در كمال بي‌ادبي كه اگر خود من بودم شاگرد را بيرون مي‌كردم گفتم من آمده‌ام به شما بگويم تنبك را چگونه بايد زد.

عكس‌العمل ايشان چگونه بود از برخورد شما عصباني نشدند؟

گفتند بفرماييد بنشينيد بعداً با هم صحبت مي‌كنيم. چند دقيقه بعد به من گفت: اين موتيف رو بزن گفتم اين كه قديمي شده. بي‌ادبانه تنبك را از روي پاي شاگردش برداشتم و شروع كردم به زدن. با كمال تواضع گفت آقا ما كه ادعايي نداريم. من توپم پر بود ولي ايشان هم مي‌گفت من ادعايي ندارم. توهين كرده بودم باز طلبكار بودم ولي در واقع ذهنيت منفي از كلاس گذشته مرا مجبور به چنين عكس‌العملي كرده بود.

مرحوم افتتاح شما را از كلاس بيرون نكردند؟

خير. بعد از كلاس رفتم به اصفهان. در راه به خودم گفتم اين چه حركتي بود كه من كردم. گيرم كه حرف تو درست ولي اين طرز برخورد درست نبود. فرداي همان روز با يك جعبه گز رفتم به كلاس. هميشه از خيابان مهدي موش سابق پياده مي‌آمد سمت شاهپور. من را كه ديد پيش خودش گفت ‌اي داد و بيداد اين بابا دوباره آفتابي شد ولي من زانو زدم و گفتم من بابت طرز برخورد و رفتارم از شما عذرخواهي مي‌كنم. ايشان هم دست ما را گرفت و با هم رفيق شديم. گفتم آمده‌ام طرز نواخته‌هاي من را ببينيد. بعد به آنها جهت بدهيد. درسي را كه 2 و 3 ساله به همه مي‌داد. دو، سه ماهه به من داد.

در همين حين بود كه احساس كرديد فقط نبايد تنبك نواخت و بايد مطالعه هم كرد؟

خير. قبل از اين ماجراها بود كه مطالعات و ديگر كارها را شروع كرده بودم. از قبل اهل مطالعه بودم. آرام آرام اين قضايا شكل گرفت تا راهم را انتخاب كردم.

چه چيزي در اين ساز بود كه شما به سمت آن رفتيد؟ منظورم اين است كه اگر مثلاً سنتور دم دستتان بود همين بهمن رجبي مي‌شديد كه امروز هستيد؟ شخصاً معتقدم كساني كه به سراغ سازهاي كوبه‌اي (غيرملوديك) مي‌روند آدم‌هاي خاص‌تري نسبت به بقيه نوازندگان هستند. فكر مي‌كنم انسان بايد خيلي ذهنش انتزاعي‌تر باشد تا با سازي كه ملوديك نيست ارتباط برقرار كند در صورتي كه سازهاي ديگر هم ريتم دارند و هم ملودي و ارتباط برقرار كردن با آنها به نظر من راحت‌تر از تنبك است.

بله. دقيقاً همين‌طور است كه مي‌گوييد. من اگر مادرم پيانو يا ويولن مي‌زد من پيانو و ويولن نمي‌زدم. كما اينكه پدرم گاريچي بود ولي من شدم ماست‌بند! (باخنده)

به عبارت ديگر ‌رسالت شما از آفرينشي كه به آن اعتراض داريد اين بوده كه آمده‌ايد براي اينكه تنبك بزنيد نه ساز ديگر.

بله. همان مطلبي كه آقاي گرگين‌زاده اشاره كرده‌اند. البته من خودم به اين مسئله فكر نمي‌كنم. گويا رندان از خدا بي‌خبر! ناجوانمردانه اين وصله را به من چسبانده‌اند! تا كار،‌دستم بدهند كه دادند.(باخنده)

در بروشور يكي از اجراهايتان ديدم كه نوشته بوديد كه زندگي بدون هنر جهنمي بيش نيست و هنر والاي تنبك‌نوازي به عنوان يكي از شاخه‌هاي زيبايي از تجليات عشق است. اين همه تعصب روي اين ساز يك كمي عجيب نيست؟

اينها تعصب نيست. عشق به انسانيت عشق به راستي و درستي تعصب نيست. شايد شما منظورتان اين است اگر سنتور مي‌نواختم همين جمله را مي‌گفتم بايد بگويم كه نمي‌دانم. باري از نظر من هنر والاي تنبك‌نوازي از تجليات عشق است. اين جمله شايد از مظلوميت و مهجوريت اين ساز نشئت گرفته كه مي‌خواستم اين ساز را با گفتار و كردار و نوشتار خود به جايگاه بالاتر و والاتري ببرم چرا كه اين ساز بسيار مظلوم بود و هنوز هم هست. البته تاحدودي.

جامعه و نوازنده تنبك و نوازندگان سازهاي ديگر چه‌قدر در اين مظلوميت و مهجوريت نقش داشته‌اند؟ به نظر من برخورد جامعه با تنبك و تنبك‌نواز در دهه‌هاي گذشته و نگرش منفي جامعه به اين ساز در 50 سال گذشته امري اجتناب‌ناپذير بود ولي حالا با تلاش شما و همكارانتان اين مثلث كه از سه ضلع نگرش منفي جامعه و تنبك و تنبك‌نواز تشكيل شده بود عملاً يك ضلع آن ـ كه نگرش منفي به اين ساز بود ـ از بين رفته. شايد امروزه هنوز اين نگرش تا حدودي باشد ولي معتقدم به سطح آرامش زيادي رسيده است.

البته هنوز عموميت پيدا نكرده است ولي معتقدم خيلي بهتر شده. الان مردم همان‌طوري كه به فلان تنبك‌نواز نگاه مي‌كنند به تنبك‌نواز ديگر نگاه نمي‌كنند ولي در گذشته تنبك و تنبك‌نواز هر دو منفور بودند.

حرف شما را قبول دارم. حرف من اين است كه در گذشته هم شايد به علي‌اكبرخان شهنازي و فلان تارنوازي كه در فلان مجلس مي‌نواخته يكسان نگاه نمي‌شده، ولي به ماهيت و حتي فيزيك تنبك نگرش مثبتي وجود نداشته حتي اگر نوازنده‌اش انسان كاملاً موجهي مي‌بود. اين نوع نگاه در آن برهه زماني اجتناب‌ناپذير نبود؟

براي شما مثالي مي‌زنم از اجتماع ديروز و امروزمان كه خيلي ساده مي‌شود به وضعيت تنبك‌نوازي در كشورمان تعميم داد. اگر شما وضعيت زنان را در حدود 50 سال پيش نگاه كنيد مي‌ديديد كه مردان همسرانشان را ضعيفه صدا مي‌كردند و اين خود نوعي توهين بود. يعني اينكه زن ضعيف است و بايد از او مراقبت كرد و... تنبك حالت زن در نظام موسيقي ما را داشت. زن در اجتماع ضعيفه بود و فقط بايد مي‌پخت و بچه توليد مي‌كرد و مردان هر وقت دوست داشتند زنان را مي‌زدند.

درست يادم است دوازده ساله بودم زير بازارچه مردي زنش را زد زن چند دقيقه بعد گريه‌كنان آمد به شوهرش گفت بيا ناهارت حاضر است. الان مي‌شود يك زن را كتك زد؟ حتي در روستا هم ديگر نمي‌شود اين كار را كرد. زن به عنوان موجودي ضعيف هم از شوهرش كتك مي‌خورد و هم در اجتماع ارج و قربي نداشت، در واقع برده مرد بود. تنبك هم دقيقاً چنين حالتي را داشت. همه مي‌گفتند پوست و چوب است و خيلي ساده. بله ساده بود با آن وضعيت كه 50 سال پيش نواخته مي‌شد. 50سال پيش فلان نوازنده تار و سنتور با چه‌قدرتي مي‌نواختند ولي فلان تنبك‌نواز آن‌قدر ابتدايي و ساده مي‌نواخت كه انگار نه انگار. اين ساده بودن ساز تنبك عامل بسيار مؤثري بود كه همه بگويند تنبك ساز نيست و دوره فراگيري آن بسيار ساده است. كما اينكه از لحاظ مالي بسيار كمتر از بقيه نوازندگان پول مي‌گرفتند حتي در برنامه گل‌ها بيشتر مواقع اسم افتتاح را موقع معرفي نمي‌آوردند. من گفتم ضمن اينكه تكنيك اين ساز را بالا ببرم از نظر فرهنگي جايگاهي به اين ساز بدهم كه هم اجتماع براي آن ارزش قائل شود و هم نوازندگان. در صورتي كه 50 سال پيش نوازندگان سازهاي ملوديك براي تنبك ارزش قائل نمي‌شدند. حتي خود زنده‌ياد تهراني مي‌گفت من جعبه ساز فلان نوازنده را حمل مي‌كردم. البته اين در جايگاه معلم و شاگردي اشكالي ندارد كه شما از روي احترام به طور مثال جعبه ‌ساز فلان معلم را برايش حمل كنيد ولي اين عمل آن موقع از طرف نوازندگان به تنبك‌نواز بوي بردگي و حقارت مي‌داد. حال من مي‌گويم كه چرا زن نتواند شوهرش را كتك بزند. چرا؟ چون پذيرفته بود كه كتك بخورد و پذيرفته بود كه ضعيفه باشد ولي الان اين‌گونه نيست. من سعي كردم تنبك را از اين حقارت و بردگي نجات دهم. اول با ساز زدن. دوم با روشنگري‌هايم. تا جايي كه همه مشاهده كردند در آخرين كنسرتم با اركستر ملل، تنبك‌نواز تك‌نواز اركستر مي‌شود و...

خصوصيت فردي و اخلاقي شما چه تأثيري در مخاطبان شما در جهت رد يا تأييد شما داشته است؟ بهتر است اين‌طور بگويم اگر تا امروز شما هيچ سخنراني و صحبتي نكرده بوديد و فقط ساز زده بوديد برخورد مخاطب با شما چگونه مي‌بود؟

شكي نيست كه اگر فقط ساز مي‌زدم برخوردشان مثبت‌تر بود. ولي من نمي‌توانم فلان انديشه‌ام را با ريتم دوچهارم بيان كنم. اگر فقط تنبك‌نواز بودم حرف شما درست بود ولي وقتي من نويسنده و محقق هم هستم به نظر شما مي‌توانم فلسفه حيات را با ريتم شش چهارم در تنبك بيان كنم؟ به تنبك‌نوازي مي‌گويند حرف نزن كه فقط تنبك مي‌نوازد. ولي من كه فقط تنبك نمي‌زنم.ولي چون منتقد تند و تيزي هستم كسي خوشش نمي‌آيد من حرف بزنم. فلان تنبك‌نواز نبايد حرف بزند چون فقط ساز نواختن را بلد است. آيا ما مي‌توانيم به شاملو بگوييم چون شاعري فقط شعر بگو؟ وقتي شاملو محقق و مترجم و متفكر بوده و ضمناً متون باستاني را هم مي‌دانسته بايد به او گفت فقط شعر بگو كاري ديگر نكن؟ من شخصاً در كنار اين كارها ضمناً تنبك هم مي‌زنم. ولي يك تنبك‌نواز صرف نيستم.

وقتي مي‌گوييد ضمناً تنبك هم مي‌نوازم، مي‌خواهم بدانم اين كارها را زيرمجموعه تنبك‌‌نوازي‌تان مي‌دانيد يعني تنبك‌نوازي بهانه‌اي است براي ديگر فعاليت‌هاي شما يا انديشه‌هاي شما بهانه‌اي است براي تنبك‌نوازي؟

هر دو با هم ولي در كل مي‌گويم من يك تنبك‌نوازم و تنبك‌نوازي من بر همه فعاليت‌هايم جامعيت دارد. شاملو هم مي‌گفت من يك شاعرم ولي كارهاي ديگر هم مي‌كرده اما خودش را شاعر معرفي مي‌كرده.

در هنر معمولاً پديده‌هاي هنري را به هنر جدي كه نخبه‌پسند است و هنري غيرجدي و عام‌ كه عموم مردم به آن علاقه دارند،‌تقسيم مي‌كنند. تنبك‌نوازي شما در كدام جهت حركت كرده است؟

تنبك‌نوازي من در جهت تكامل حركت كرده كه مخاطب آشنا به تكامل، قضاوت خودش را خواهدكرد.

بعضي از قطعات شما كه تداعي ملودي‌هاي معروف مثل در قفس، اتل‌متل‌توتوله و... مي‌كند در اين جهت نيست كه چون عامه مردم اين ملودي‌ها را مي‌شناسند تداعي ريتميك و شناخت ريتميك آن برايشان ساده‌تر و زود فهم‌تر خواهدبود؟ منظورم همان ارتباط با عامه مردم است.

خير من به اين هدف اين كار را انجام نداده‌ام. قبلاً گفته‌ام من براي تنبك 3 بعد قائل هستم. اولين بعد اين ساز تكنوازي صرف اين ساز است. دومين بعد همنوازي با يك ساز ملوديك و سوم گروه‌نوازي با سازهاي كوبه‌اي و ملوديك. البته در همه اينها وجوه اشتراكي يافت مي‌شود. تم و پلنگ و اشاره در همه آنها وجود دارد. در همنوازي با سازهاي كوبه‌اي تنبك‌نواز يك نقش خاص دارد ولي در همنوازي با سازهاي ملوديك تنبك‌نوازي من متفاوت از نقش قبلي است و در كوارتت‌ها و دو نوازي‌ها هم همين‌طور. در هر كدام بايد با نگرشي متفاوت در نواختن برخورد شود. كما اينكه 35 سال پيش گفته‌ام تنبك‌نواز در همكاري با گروه سازهاي ملوديك بايد عين ملودي را مجسم كرده و آن را القا كند باري، بين اين سه بعد وجوه اشتراك است ولي وجوه افتراقش بر اشتراكش مي‌چربد.

موضوع ديگري كه مي‌خواهم مطرح كنم موضوع هنر و اخلاق است. معمولاً اخلاق براي ما يك سري بايدها نبايدها مي‌گذارد. تحت يك سري شرايط و قوانين و عرف به ما گفته مي‌شود اگر فلان كار را كنيم كار اخلاقي است در غير اين صورت غيراخلاقي است...

براي هنرمند خلاق و عصيانگر بايد و نبايدي وجود ندارد. او تابع شرايط نيست بلكه شرايط را به‌وجود مي‌آورد اگر حافظ مي‌خواست طبق دستور زبان زمان خودش شعر بگويد حافظ نمي‌شد، مي‌شد سلمان ساوجي!

ولي هنر انسان‌ها را سوق مي‌دهد به سمت اخلاق...

ببينيد نه لزوماً اخلاق عامه‌پسند بلكه اخلاق هنرمندپسند...

ممكن است چيزي كه شما مي‌گوييد اينجا اخلاق باشد ولي جاي ديگر به كلي رد شود و طردش كنند.

بله. چرا كه اخلاق امري اعتباري است و بسته به شخص و فرهنگ‌هاي مختلف فرق مي‌كند.

در امضاهايتان جمله‌اي معمولاً مي‌نويسيد كه «تنبك‌نواز نه تنبك» معتقدم اين جمله شايد 50 سال پيش كه به اين ساز بالفعل نگرش منفي وجود داشت، صدق كند يعني اگر حتي فردي آدم موجهي هم بود در كنار اين ساز غيرموجه مي‌شد ولي يك تارنواز درست در حالت عكس اين قضيه به خاطر نگرش تا حدودي مثبتي كه به اين ساز بود حتي اگر غيرموجه هم بود، اين‌گونه نگاه نمي‌شد. بهتر بگويم خود ساز هم عاملي بود براي شخصيت دادن به انسان‌ها...

هنوز هم مي‌گويم. تار نواز نه تار. پيانونواز نه پيانو. تنبك‌نواز نه تنبك. بدون تفسير!

هنرمند موسيقي در زمان شما آفرينش و حركتش همگام با شرايط محيط بود. يعني اگر مردم اعتراض داشتند موسيقي شما رنگ و بوي اعتراض داشت. اگر جامعه شاد بود موسيقي هم شاد بود اگر غم بود موسيقي هم غم داشت. چرا امروز هنرمندان جوان ما با شرايط اجتماعي و سياسي اطرافشان همسو نيستند؟ يا بهتر بگويم به طور كل بي‌تفاوت شده‌اند.

به اين سؤال بايد هنرمندان جوان پاسخ بدهند ولي در مورد ما به قول حافظ «حقه‌ مهر بدان نام و نشان است كه بود» كما اينكه شاهد بوديد كه در كنسرت اخير تالار كشور با تصنيف از خون جوانان وطن لاله دميده عارف قرويني تنبك نواختيم و اين حركت نشان مي‌دهد كه ما هنوز هم نسبت به پيرامون خود بي‌تفاوت نيستيم.

منظور من شما و تعدادي هم‌نسلان شما نبود. منظورم اين است كه چرا هنرمندان نسل حاضر نسبت به شرايط اطرافشان بي‌تفاوت شده‌اند؟ همگام با مردم اعتراض و شادي و هيجان دارند ولي در هنرشان تجلي پيدا نمي‌كند. چرا؟

هنر و دانش اگر به انسان بينش ندهد مفت نمي‌ارزد به اين معنا كه اگر آدمي فقط ساز بزند چهارپايي بر او تكنيكي چند. و اگر به عنوان مثال جامعه‌شناسي بداند،‌چهارپايي بر او كتابي چند. اين، به بينش مربوط است با اين توضيح كه نوازنده بايد بداند كه چرا مي‌نوازد براي چه كسي مي‌نوازد، كجا مي‌نوازد و براي چه منظور. بر اين اساس تا زماني كه من در اركستر ملل هستم و اركستر ملل وجود دارد اين تصنيف از خون جوانان... بايد اجرا شود. چون اين فقط يك تصنيف نيست كه ما بنوازيم و طرف به قول معروف لذت ببرد. اين تصنيف يك پيام است.

چرا اين اواخر با جوان‌ها بيشتر همكاري مي‌كنيد.

چرا كار نكنم؟

بعضي از مخالفان شما ـ در اثر عدم شناخت ـ مي‌گويند در ميان جوانان شايد بهتر ديده مي‌شويد يا حرفتان اصطلاحاً حرف اول و آخر در گروه است.

خود شما آقاي اينانلو چه فكري مي‌كنيد؟

من جدا از اينكه به توانايي فني جوانان اين نسل اعتقاد راسخ دارم، معتقدم همين همكاري شما با جوانان هم نوعي اعتراض است به هم نسلانتان كه به هنرجو و جوانان نسل فعلي نگاهي به شدت اغراق‌آميز از بالاي برج عاج دارند. شما از طراحي پوستر گرفته تا دريافت دستمزد و اجراي صحنه‌اي كاملاً خودتان را با جوانان يكسان مي‌دانيد. اين هم يك نوع اعتراض است.

همين‌طور است كه مي‌گوييد. راستي آقاي مشكاتيان چهار مضرابي دارد در نوار مژده بهار همراه با تصنيف «طالع اگر مدد دهد» كه به نظرم جالب است. چند روزي است دستم را با اين چهار مضراب گرم مي‌كنم. حال برايتان مي‌زنم تا مشاهده كنيد چه طور مي‌شود تنبك زد و همگان متوجه شوند كه براي جلوه كردن بايد برنامه داشت.

«بعد از اين پاسخ جناب رجبي شروع به همنوازي با چهار مضراب و تصنيف آقاي پرويز مشكاتيان نمود و براي تك‌تك جمله‌هاي چهار مضراب و تصنيف جمله‌اي ساخته بود كه با آن مي‌نواخت و در طول نواختن مي‌گفت: مشكاتيان اين جمله را اين‌طور گفته من اين جمله را مي‌زنم. چون اين جمله تنبك اين پايه چهار مضراب را بهتر نشان مي‌دهد و معتقد بود نمي‌شود با هر چهار مضراب يك‌سري جملات شش شانزدهم كليشه‌اي نواخت

بنده عرض كردم كساني كه شما را نمي‌شناسند و چون شما زبان انتقادتان تند و تيز است اين‌گونه فكر مي‌كنند. به شدت بر اين عقيده‌ام كه شناخت شما از روي سن و سخنراني و تنبك‌نوازي‌تان با زماني كه در اين اتاق و كلاس هستيد و به اصطلاح تا بيرون اين سقف، كاملاً متفاوت است. تا كسي از نزديك زندگي و منش شما را نديده باشد و با شما نشست و برخاست نداشته باشد شما را آن‌طور كه بايد نخواهد شناخت. اين‌هاست كه مي‌گويم باعث اين جور قضاوت‌ها مي‌شود.

كاملاً درست اشاره كرديد. همين است و غير از اين هم نيست. من وقتي جوان بودم كسي به من اعتنايي نمي‌كرد. من با تمام مدعيان ساز زده‌ام كه حالا با جوانان كار مي‌كنم. چرا اين‌طور فكر نمي‌كنند كه چون جوانان بهتر ديده شوند رجبي با آنها كار مي‌كند؟ كما اينكه معتقدم جواناني كه با آنها كار كردم از دو نوازي‌ها و سه نوازي‌ها و گروه‌نوازي در جاهايي خيلي بهتر از اين مدعيان ساز زدند. اينها بي‌انصافي است من چنين آدمي نيستم. شايد بعضي از اين مدعيان شايد كه نه حتماً براي دادن دستمزد كمتر و جولان دادن با چهار تا جوان كار كنند ولي شما بهتر از هر كسي مي‌دانيد كه من وقتي با جوان‌ها كار كردم،‌چگونه مي‌آمدم سر تمرين، چگونه دستمزد گرفتم. من فقط با اين كار ساختارشكني مي‌كنم نه كار ديگر.

بعد از گذشت حدود نيم قرن تنبك‌نوازي با تمام سختي و مشقات چه در خود نظام موسيقي و چه در نظام غيرموسيقي وقتي به گذشته نگاه مي‌كنيد فكر مي‌كنيد چه كارهايي هنوز باقي مانده باشد كه شما انجام نداده باشيد؟

من در حد توان و ظرفيتم كارهايي كردم تا در نهايت،‌خدمت ناچيزي به تنبك و انديشه‌هاي نهفته در پس پشت آن كرده باشم. شايد فقط بايد ازدواج نمي‌كردم تا اين سه نفر از دست من رنج نمي‌كشيدند.

اگر باز هم به دنيا بياييد همين مسير را طي مي‌كنيد؟

اگر يك ميليارد و بي‌نهايت بار ديگر متولد شوم يك ميليارد و بي‌نهايت بار ديگر اوضاع تنبك و تنبك‌نواز را مثل 35 سال پيش ببينم يك ميليارد و بي‌نهايت بار ديگر همين راه را خواهم رفت.

با تشكر فراوان از وقت و حوصله‌اي كه در اختيارم گذاشتيد.

من هم سپاسگزارم.

+ نوشته شده توسط سید حسین موسوی زاده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 11:43 |

آموزش : تار ، سه تار ، تمبک ، کیبورد

همراه با نت خوانی و تئوری موسیقی ، بصورت ساده .

( حسین موسوی )

    ۰۹۱۹۵۱۹۷۷۸۲ 

+ نوشته شده توسط سید حسین موسوی زاده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 1:30 |

NobaharChaharbaghShab-e MahtabBouy-e Parchin 

استاد آواز علی رستمیان :

استاد علی رستمیان به سال 1328 شمسی در مهد هنر پرور اصفهان ولادت یافت و نوجوان بود که تعلیمات استاد فقید تاج اصفهانی همچون چراغ توفیقی فرا راه او قرار گرفت .
بدین ترتیب زلال مکتب اصفهان را از سرچشمه نوشید ، آنگاه از محضر مرحوم محمود کریمی
استاد آوازفیض یاب گشت و از سال 1362 سعادت آن را یافت که از ارشاد و راهنمائیهای استاد و هنرمند گرامی محمد رضا شجریان بهره مند گردد .
نخستین اثر هنرمنداستاد علی رستمیان ، به نام چهار باغ به پایمردی و تشویق و مساعدت استاد سنتور فرامرز پایور و جمعی دیگر از برجستگان موسیقی سنتی ایرانی : استاد جلیل شهناز
( تار ) ، استاد اصغر بهاری ( کمانچه ) ، استاد محمد موسوی ( نی ) و استاد محمد اسماعیلی
( تمبک ) درتیر ماه 1365 ، اجراء و ضبط و انتشار یافت .
____________________________________________________

 

 

 

 

 استاد شجریان و گروه آوا در کنسرت کانادا 2008

 

 

 

 

 

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. .

1319

تولد اول مهر ماه در مشهد

1324

اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت

1326

ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.

1327

اموختن تلاوت قران در نزد پدر

1328

شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.

1329

اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.

1331

تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.

1332

قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.

1334

شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.

1336

ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).

1338

اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.

1339

دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.

1340

اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.

1341

جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.

1342

انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.

1344

تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.

1345

انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور.

1346

تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.

1347

انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.

1348

تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.

1349

اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).

1350

اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.

1351

شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.

1352

اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.

1353

سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.

1354

تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.

1355

شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.

1356

اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.

1357

احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).

1358

اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.

1359

فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).

1361

اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد

1362

اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.

1364

اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).

1365

انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.

1366

اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...

1367

برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).

1368

اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.

1369

سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.

1370

برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).

1371

ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).

1372

انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.

1373

اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.

1374

کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).

1375

درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).

1376

تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).

1377

اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).

1378

اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).

1379

انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه.

1380

عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.

1381

اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

+ نوشته شده توسط سید حسین موسوی زاده در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 22:6 |
لطیفه های با مزه :  از : هادی موسوی

مادربه پسر کوچولو گفت : عزیزم من چند دقیقه می روم بیرون سبزی بخرم یک وقت دست به کبریت نزنی ها !
بچه گفت : نه مامان جون خیالت راحت باشه . من خودم فندک دارم .
___________________________________________________

دوتا دیوانه با هم حرف می زدند .
اولی پرسید : تا به حال ساندویچ خوردی ؟
دومی گفت : ساندویچ دیگه چیه ؟
اولی جواب داد : همونی که آخرش مزه ی کاغذ میده .
___________________________________________________

معلم از مجید پرسید : فرض کن دو تا شکلات داری ، سه تا هم از برادرت می گیری ، بعد
چه می شود ؟
مجید جواب داد : آقا اجازه هیچی . فقط یک کتک کاری درست و حسابی می شود .
___________________________________________________

دختر از خواستگار جدیدش پرسید : شغل شما چیه ؟ منظورم اینه که در آمدتون ازچه راهیه ؟
پسر جواب داد : از راه نویسندگی .
دختر با خوشحالی گفت : چه جالب ! چه کتابهایی نوشته اید ؟
پسر گفت : من هیچ کتابی ننوشته ام .
دختر پرسید : حتما روزنامه نویس هستی ؟
پسر جواب داد : نه .
دختر با تعجب پرسید : پس چطور پول در میاری ؟
پسر گفت : هر وقت پولی احتیاج داشتم ، برای بابام نامه می نویسم و در خواست پول می کنم . اوهم بلافاصله برام حواله می کنه .
___________________________________________________

دزدی را برای بار دوم دستگیر کردند . قاضی از او پرسید : آخه تو خجالت نمی کشی نصف شبی به خونه ی مرم دست برد می زنی ؟
دزد قیافه ی حق به جانبی به خود گرفت و گفت : والله جناب قاضی ، ما بالاخره تکلیف خودمون را نفهمیدیم . دفعه ی قبل هم شما گفتید خجالت نمی کشی روز روشن دزدی می کنی ؟ حالا شما بفرمایید ، من چه موقع باید به کسب و کارم بپردازم ؟
___________________________________________________

زن شوهر را صدا زد وگفت : عزیزم کجایی ؟
مرد جواب داد : چه کارم داری ؟
زن گفت : من پنج دقیقه می رم خونه ی همسایه . تو هر نیم ساعت یکبار یه سری به غذا بزن .
___________________________________________________

به یک پیرزنه میگن :  میخوای مکه بری یا شوهرت بدیم ؟
پیرزنه در جواب میگه : ننه جون ، وقت بسیاره مکه که فرار نمی کنه  . 

+ نوشته شده توسط سید حسین موسوی زاده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 23:16 |
خلاصه ای از تاریخچه ی ساز تمبک :

در مورد تاریخچه ی نوازندگان موسیقی ، مخصوصا ساز تمبک نوشته ها ومطالب زیادی در اختیار است و اساتید این فن ( تمبک نوازی ) توضیحات کاملی در مورد ساختار وساختمان این سازداده اند . از این رو ما در مورد نوازندگان واقعا زحمت کش این ساز وساختارتمبک توضیحی نداده وساز تمبک را از جهت پیدایش نت ، ریتم های متنوع وجایگاه این ساز در موسیقی سنتی ایران مورد بحث قرار می دهیم .
در سالیان نه چندان دور نو آموزان تمبک که به این ساز عشق می ورزیدند و تشنه ی فرا گیری این ساز بوده اند ، نزد استادان پیش کسوت این فن می رفتند و با اصطلاحات گفتاری و روش سینه به سینه این ساز را فرا می گرفتند .
اصطلاحاتی که در مورد ریتم های متنوع این سازدر آن زمان به کار می رفت عبارت بود از :
( بعله و بعله و بعله دیگه ، یکصدو بیست وچهار ، صد صد و بیست و چهارو... .)
نوآموزان با این روش به ریتم های مختلف آشنا می شدند و آنها را اجراء می کردند .
البته لازم به توضیح است که ریتم های تمبک در آن زمان بسیار محدود بود و هیچ گاه تنوع ریتم های زیبای امروزی را نداشت . ضمنا اشکالات فراوانی از نظر قرار گرفتن انگشتان دو دست دروضعیت نوازندگی این سازوجود داشت .
با پیدایش نت و نت خوانی در این سازتحول بسیارزیبایی در ریتم ها به وجود آمد . نت قبل از تمبک در مورد سازهای دیگر موسیقی مخصوصا سازهای ملودی وجود داشت ولی به همت استاد بزرگ و مسلم موسیقی سنتی ( استاد حسین تهرانی ) با روش و سیستم سه خطی ابداع شد که امروزه این ساز را با سیستم و سبک یک خطی نیزمی نوازند .
امروزه جایگاه تمبک در کنار سازهای موسیقی سنتی ایران بسیار جدی می نماید . سازهای ملودی از قبیل : تار، کمانچه ، ویلن ، سه تار ، بربط ، نی و ... همگی با آهنگسازی قوی
و پیروی از ریتم ، که در موسیقی ایران یکی ازمهم ترین مسائل میباشد ، نغمه های زیبائی
به وجود می آورند .
به قول استاد حسین تهرانی اگر ریتم وجود نداشت زندگی نیز معنا و مفهومی نداشت . ضربان
قلب ، حرکت منظم شب و روز ، تنفس انسان و... همگی از عامل مهمی چون ریتم پیروی می کنند .کافی است که همان ضربان قلب ویا تنفس انسان و یا حرکت شب و روزلحظه ای از ریتم پیروی نمی کردند و به قولی از ریتم می افتادند ، تصور کنید که چه اتفاقی می افتاد .
تعریف مختصر و زیبایی از موسیقی نیز در اینجا خالی از لطف نمی نماید . استاد تمبک آقای بهمن رجبی در این مورد تعریف زیبایی از موسیقی دارند . به قول ایشان : موسیقی ظریفترین ، زیباترین ، حساس ترین  و در یک کلام انسانی ترین شاخه ی هنر می باشد .
همانطور که بدن انسان احتیاج به انرژی وغذا دارد تا به حرکت در بیاید ، مغز انسان و به عبارتی روحیه ی انسان نیزبه غذایی با نام موسیقی احتیاج دارد. به طور کل موسیقی غذای روح است .
تنوع ریتم های مختلف در تمبک ، شیرینکاری های جالب در این سازهمگی با گذشت زمان درازی وبا تمرینهای شبانه روزی در این ساز توسط استادان زحمت کش به وجود آمده اند .
امروزه تنوع و هزاران تکنیک های مختلف در ساز تمبک یاد بود زحمات همین اساتید
می باشد .
به طور خلاصه اگر شیوه ی نت خوانی در ساز تمبک نبود ، مطمئنا ساز تمبک امروزه این جایگاه را نداشت .
نت خوانی در امر پیشرفت هنر جویان و نیز آشنا شدن با سبک دیگر نوازندگان و همینطور
ساختن تکنوازی های زیبا و گروه نوازی و ... بسیار مهم می نماید .

   
 
 

 

+ نوشته شده توسط سید حسین موسوی زاده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 7:18 |

 یکی از بزرگترین اساتیدی که در

بهمن رجبي ب ۱۱

 ساز تمبک واقعا زحمت کشیده

وسالیان درازی از زندگی پر ازش خود را در این هنر صرف نموده استاد بهمن رجبی می باشد .

استاد بهمن رجبی با الهام گرفتن از شیوه ی نوازندگی گذشته گان و اساتید قدیمی که هیچ

کدام هم اکنون در قید حیات نیستند توانستند شیو ه ی جدیدی در نوازندگی این ساز ابدا ء کنند .

شیو ه ای جدید در ریتم ها که سوال و جوابی است و همچنین هزاران ریتم زیبا و جدید که از این

سبک به وجود می آید . ریز های پانزده گانه و نواختن و تجسم ملودی نیز ازابتکارات این استاد

بزرگ یعنی استاد بهمن رجبی می باشد .

بهمن رجبي ب ۱۲

 

 

+ نوشته شده توسط سید حسین موسوی زاده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 21:4 |


Powered By
BLOGFA.COM